• اخبار

و ناگهان درخت..!

و ناگهان درخت..!
نقد و بررسی فیلم «ناگهان درخت» اثر صفی یزدانیان

 

 
مجتبی دهدار

 

                                                                     مجتبی دهدار

                                                                                             کارشناس ارشد ادبیات نمایشی

 

 نقد فیلم؛

و ناگهان  درخت...!

وقتی در بحث فلسفه ی هنر به سراغ آرای «نیچه» می رویم، می خوانیم: «آنچه زندگی را ممکن و قابل تحمل می سازد نگاه زیباشناسانه به جهان است. اگر جهان را از منظر زیباشناسی بنگریم، زیباست و قابل زیستن و زندگی با همه رنج ها و مشقت هایش تنها در این صورت قابل تحمل خواهد بود.» اگر انسان جز با نردبان مرگ، راه گریزی از این واقعیت شوم زیستن نداشته باشد؛ به جز هنر با چه می تواند آن را تحمل کند؟! و جز این سودا، هنر همان بهتر که با لگد «افلاتون» لای بی نشان_ جرز جای گیرد! و این منظر، همان ارزش و اعتباری را مشخص می کند که آثار «صفی یزدانیان» به یاد مخاطب هوشمند می آورد. اینکه در صندلی سینما فرو بروی و بدون دغدغه ی آنچه گذشت یا حدس آنچه پیش رو می آید، غرق شوی در ثانیه ثانیه ی  یک جهان غریب ِ پُر از باران و رنگ و بو.
به محض اینکه اثر هنری هنرمندی که در زمانه ی تو زیست می کند، از منظر و معیاری برجسته تشخیص داده شود؛ مواجهه با اثر هنری بعدی امری پُر مخاطره می شود؛ از این منظر که آیا هنرمند موفق می شود موفقیت خود را تکرار کند یا نه. این دقیقا نخستین دغدغه ی مخاطب، پیش از دیدن فیلم «و ناگهان درخت» بعد از اثر برجسته ای چون «در دنیای تو ساعت چند است» است. دغدغه ای که مثل همه ی دغدغه های دیگر مخاطب، با گذشتن چند دقیقه ای از فیلم از یاد می رود. «و ناگهان درخت» فیلمی از جنس فیلم قبلی «یزدانیان» است؛ البته با کاراکتری مستقل؛ که در آن اگرچه موسیقی «کریستوف رضاعی» کمتر خودنمایی می کند، اما از پایانی محکم تر بهره می برد.
«صفی یزدانیان» دوباره موفق می شود فیلمی فرمالیستی و شاعرانه خلق کند؛ بی آنکه به خصوصیات جهان اطراف ما اعم از جنایت و خشونت و خیانت و تعلیق و دلهره و غیره و غیره متوسل شود. زیبایی فیلم، وامدار زشتی نیست، چرا که هدف وسیله را توجیه نمی کند. و «یزدانیان» بی آنکه حتی درگیر تعریف کردن «داستان»ی باشد که در ذات اجزا و ساختارش آلوده ی آپاراتوس و هژمونی و ایدئولوژی است، روایت شخصی خودش را کشف می کند. و برای این کار آنقدر در خودش فرو رفته که به مخاطب فراموش شده ی آرمانی ِجهان هنر رسیده است.

او تمام جزئیات شاعرانه ی دنیای اطرافمان را کشف و با وسواسی موسیقایی در قالب سکانس ها و نماهایی سرشار از ایده و عناصر دراماتیک، برای مخاطب تعریف کند. حدودا دو ساعت و بی آنکه لحظه ای ریتم موسیقایی و دقیق فیلم دچار چالش شود و یا از کیفیت محتوا کاسته شود. جهان شاعری که در آنها جُرم ها شاعرانه اند، دردها شاعرانه اند، و حتی بازجو و زندانی شاعرند. جزئیات چنان با وسواس و دقت در نماها قرار گرفته و به کمک تدوینی شاهکار در قالب سکانسها به هم متصل می شوند که انگار جز این نمی توانستند باشند و به نیکویی از پس کارکردهای دراماتیک خود بر می آیند. استفاده ی درست از کلام راوی و تصاویر زمینه و پرهیز از تکرار داده های دراماتیک این یک در آن، چنان حساب شده و تحسین برانگیز است که حذف  یکی، کاملا نتیجه ی دراماتیک سکانسها را مختل می کند. فیلمساز به کمک راونکاو، ما را درون ذهن کاراکتر می برد، تا از زاویه ی دید او به جهان بنگریم و درست زمانی که با کاراکتر محوری همذات پنداری کردیم، درک کنیم که چرا خودش ماجرا را سر چیزهای جزئی از دست می دهد و نمی رود سراغ اصل داستان! اصلا اصل داستان مگر چه می تواند باشد؟! همین کلان _روایت ِ دنیای خشونت و حماقت ِپر از تعلیق و دلهره است که به تعبیر «ویرجینیا وولف» از: «آن کثافت همان یک نسخه کافیست!»
«و ناگهان درخت» حوضچه ای ست برای آبتنی چشم های عادت کرده به جهان جنگ و جنایت! فیلمی ست که نباید درباره ی آن حرف زد! باید در صندلی سینما فرو رفت؛ آن را دید؛ و بعد ساکت و صبور، راهی کوچه پس کوچه های تزیین شده با نور نئونها شد؛ تا با نگاهی نو به جماعت ملول پر حرف و پر شتاب درون آینه نگریست!

 

 

روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران
۱۷ بهمن ۱۳۹۷ ۱۸:۵۹
  • نظرات بینندگان

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده: *
پست الکترونیک:  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500